تبليغاتX
رعد

به نام جلا دهنده ي  قلبها

 

آقا خودت مي دوني که چقدر بهت احتياج دارم..الان که دارم واست نامه مي نويسم

 

اشک امانم را بريده وقلبم در نيستان بي کسي سرگردان لحظه هاست

 

رشته ي صبرم در نبود تو تباه شده وگردن طاقت زير داس سرد زمانه

 

شکسته است

 

مولاي عشق

 

بازهم روز جمعه تموم شد ..باز هم نبود تو ..وباز هم گناه هاي بي حدو حساب من

 

ميگن توي نوشته هاتون يا ادبي بنويسيد يا با زبان عاميانه...

 

ولي دلم ميخواد خارج از قانون خارج از دنياي وضع شده باهات دردودل کنم

 

دلم مي خواد دلتنگيهامو با هر لغتي که بدونم بيانش مي کنه واست تعريف کنم

 

تنها کس من توي بي کسي هام

 

احساس ميکنم اونقدر بد شدم که هيچ کس تاب تحمل من رو نداره

 

اونقدر بد شدم که فقط خدا مي تونه به دادم برسه

 

نمي دونم اصلا حوصله داري به حرفهاي يه آدمي که هيچي حاليش نيست و

 

بويي از خوبي نبرده ولي عاشقه گوش بدي يا نه

 

ولي در حال حاضر پيشه خودم ميگم

 

کاش قبل از مرگم يک بار ميذاشتي من ببينمت فقط يک بار

 

دلم بد جوري گرفته..تمومه دنيا از دستم خسته شدن ومن خسته تر از دنيا

 

اگه خداي تو رو نداشتم اگه تو رو نداشتم واقعا نمي دونم بايد با کي

 

دردودل مي کردم..روز جمعه بود و تو باز هم نيومدي

 

حداقل مي دونم يه دليله نيومدن تو منم ..و بديهام

 

به خدا مي سپارمت

 

+ نوشته شده توسط رعد در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 5:21 |