تبليغاتX
رعد

ياد داري كه ز من خنده كنان پرسيدي
چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز؟
چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گويد
اشک شوقي كه فرو خفته به چشمان نياز

چه ره آورد سفر دارم اي مايه عمر؟
سينه اي سوخته در حسرت يك عشق محال

نگهي گمشده در پرده رؤيائي دور
پيكري ملتهب از خواهش سوزان وصال

 

+ نوشته شده توسط رعد در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 0:59 |
سلام.

خواستم حال واحوال پرسی کنم.

من همه ی خانواده ام رو دوست دارم.....

مخصوصا" اونایی که خیلی دوست دارم!!!!

+ نوشته شده توسط رعد در جمعه دوم دی 1384 و ساعت 7:41 |