مرگ از زندگي پرسيد : آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟
زندگي لبخندی زد و گفت :
دروغ هایی که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داری!
مرگ از زندگي پرسيد : آن چيست که باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه کنم ؟
زندگي لبخندی زد و گفت :
دروغ هایی که در من نهفته است و حقيقتي که تو در وجودت داری!
عمر
پا بر دل من مي نهد
و مى گذرد
عمر پا بر دل من مي نهد و مى گذرد
خسته شد چشم من از اين همه پاييز وبهار
كارواني همه افسوس ، همه نيرنگ و فريب!!
سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان
سينه ام پر شده از ناله غم هاي غريب
ديدن روي گل و سير چمن نيست بهار
به خدا بى رخ معشوق گناه است، گناه!
آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق
به هم آميزد نا گه دو تبسم ، دو نگاه!