عشق ايستادن زيرباران وبا هم خيس شدن نيست،
عشق آن است كه يكى براى ديگرى چتر شود و
ديگرى نفهمد چرا خيس نشد.
+ نوشته شده توسط رعد در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 و ساعت
3:50 |
عشق ايستادن زيرباران وبا هم خيس شدن نيست،
عشق آن است كه يكى براى ديگرى چتر شود و
ديگرى نفهمد چرا خيس نشد.
شراب تلخ مي خواهم كه مرد افكن بود زورش
كه تا يكدم بياسايم ز دنيا وشر وشورش
نظر كردن به درويشان منافي بزرگي نيست
سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
كمان ابروي جانان نمي پيچد سر از حافظ
وليكن خنده مي آيد بدين بازوي بي زورش