غم آمده غم آمده انگشت بر در می زند
هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر می زند
ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در می زند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند..
فریدون مشیری...
+ نوشته شده توسط رعد در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت
9:39 |

